الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )

353

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

« اى كاش ! مادرم مرا نمىزاييد و كاش بر مىگشتم به قولى كه عمر به من گفته بود » . « و اى كاش ! در بيابان دورى ، چوپان مىبودم و اسيرى نزد قبيلهء ربيعه يا مضر مىشدم » . عمر مىخواست او را با حلقه‌اى از مس كه در بينى شتر گريزان مىنهادند ، كشان‌كشان بياورد تا او را ذليل سازد . ( 1 ) « ابن ابى الحديد » از سختگيرى عمر با خانواده‌اش براى ما روايت كرده ، مىگويد : « هرگاه وى بر كسى از آنها خشم مىگرفت ، خشمش فرو نمىنشست تا اينكه دست خود را به سختى به دندان مىگرفت و آن را خونين مىساخت » « 1 » . ( 2 ) عثمان نيز هنگامى كه مسلمين از او انتقاد كردند و با او به مخالفت برخاستند ، به سختگيرى عمر اشاره كرد و آنان را به ياد تندخويى و سنگدليش انداخت تا شايد آنان از وى دست بردارند ، او گفت : « ابن خطاب شما را به زير پاى خود انداخت و با دست خود بر شما ضربه زد و با زبانش سركوبتان نمود و شما از او ترسيديد و به او راضى شديد . . . » « 2 » . ( 3 ) امام امير المؤمنين عليه السّلام چند سال بعد ، سياست عمر و گرفتارى مردم در زمان او را بيان كرده ، فرمود : « پس وى ( يعنى ابو بكر هنگام سپردن خلافت به عمر ) آن را در وضعيتى خشن قرار داد كه سخن در آن تند بود و لمس كردن آن زبر و لغزش در آن فراوان و عذر خواهى بسيار گشت و صاحب آن وضع ، همچون سوار بر مركبى چموش بود كه اگر افسارش را مىكشيد ، آن را دهن مىشكافت

--> ( 1 ) شرح نهج البلاغه 6 / 342 . ( 2 ) حياة الامام الحسن بن على عليه السّلام 1 / 197 .